نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
قوام السلطنه 1
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢ : توسط : مهدی ا. هومن

آن مرد که بود که آبروی خویش را فدای میهن کرد و به خاطر وطن پرستی او را نوکر بیگانگان خواندند .

در آن روزها او در مسکو و در مقابل استالین قوی ترین مرد آن زمان نشست . استالین برای تحقیر او پیپ می کشید و دائماً دود پیپ را به صورت قوام السلطنه فوت می کرد . قوام از هر سو در فشار بود و خود می دانست پای به مذاکراتی گذاشته که حکم مرگ برای او را دارد آن هم با رهبر مقتدری چون استالین . نیروهای شوروی در آذربایجان مستقر بودند و حاضر به ترک ایران نمی شدند . قوای انگلستان هنوز به طور کامل ایران اشغال شده پس از جنگ جهانی دوم را ترک نکرده بود . قوام سعی می کرد برای بیرون راندن این قوا از قدرت در حال رشد آمریکا کمک گیرد و سعی می کرد برای اینکه واهمه ای از حضور خود در پست نخست وزیری برای شوروی و انگلستان ایجاد کند خود را دوست صمیمی آمریکا معرفی کند . همین امر باعث شده بود در تهران همه روزه اوباشی که از شوروی دستور می گرفتند به تظاهرات علیه او دست زنند تا حکومت او را ساقط کنند . اما تقدیر این بود که او و استالین مذاکرات بر سر مساله آذربایجان را پیگیری کنند و او اینک خود را از همه سو تحت فشار می دید . چاره ای نبود و ظاهراً انتخابی نیز نبود . استالین در مذاکرات تاکید کرد که به هیچ وجهی نیروهایش را از آذربایجان خارج نخواهد کرد و آذربایجان جزئی از خاک شوروی است و به زودی به آذربایجان شمالی در خاک شوروی ملحق خواهد شد . قوام می دانست استالین فردی عصبی است و در حالی که فشار هر لحظه بر او بیشتر می شد و حتی برخی مشاوران هیئت ایرانی نیز فشار خود را متوجه او کرده بودند آرام دست در جیب کت خود کرد و از جاسیگاری طلای خود سیگاری را برداشت و شروع به بازی کردن با آن سیگار کرد . یکی از مشاوران او فندکی را از جیب درآورد تا سیگارش را روشن کند اما او دست او را رد کرد و در همین حال به استالین گفت که باید فکر کنم و سیگار را هر چند لحظه بر لب خود می گذاشت و برمی داشت و مشغول وقت تلف کردن بود و صحبتهایی که با استالین مطرح می کرد نشان از این داشت که می خواهد زمان بخرد . استالین که از بازی قوام با سیگارش عصبی شده بود فندکی از جیبش درآورد و به قوام نزدیک شد و قوام نیز خود را به او نزدیک کرد و سیگار خودش را روشن کرد . در همان لحظه عکاسان عکسهایی را از این صحنه ثبت نمودند . بوی سیگار برگ خوش عطر قوام در اتاق پیچید و استالین از او خواست که سیگاری به استالین بدهد و او چنین کرد اما در پس ذهنش فهمید که کاملاً موفق شده است . قرارداد امضاء شد و به موجب آن نیروی شوروی خاک آذربایجان را ترک می کرد تا قوام تصویب مجلس را نیز در جدا شدن آذربایجان از ایران بگیرد خود قوام اصرار داشت که جدا شدن آذربایجان باید به تصویب مجلس شورای ملی نیز رسد و در این مساله رضایت استالین را نیز جلب کرد . اما نکته دیگری نیز با زیرکی قوام در قرارداد نهاده شد و آن این بود که این قرارداد فی مابین قوام السلطنه نخست وزیر ایران و استالین رهبر شوروی است . فردای آن روز روزنامه های شوروی و دنیا عکس استالین را در حالی که برای قوام سیگار روشن می کرد و عکس قوام که به استالین سیگار می داد را چاپ کردند . استالین با دیدن تصاویر و با توجه به متن قرارداد مطمئن بود که آذربایجان به خاک شوروی خواهد پیوست . قوام از شوروی بازگشت در حالی که حالا همه می گفتند او از طرفی برای آمریکا کار می کند و از طرفی برای شوروی . نیروهای شوروی آذربایجان را ترک کردند و قوام در مدت زمانی که از طرف استالین تعیین شده بود با سفیر آمریکا ملاقات کرد و برای آمریکا نیز مشخص شده بود که ظاهراً‌او در دامان آمریکا افتاده .

این واقعه تاریخی ادامه دارد ....