نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
آذرآبادگان
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥ : توسط : مهدی ا. هومن

آذرآبادگان پناه من است ، روشنین منظر نگاه من است

جنبش جاودان مشروطه ،‌سند زنده گواه من است

هر وجب خاک کهنه تبریز ، غرش رادمردمی دارد

در نهاد سترگ آذرشهر ، زندگی میل زندگی دارد

آری این چشم شیر مام وطن ، با شب بردگی نمی سازد

مهد زرتشت و خانه ارسم ، شور و شینم دوباره می سازد

آن سرا خانقاه ایران است ، سایه سار گل وجود من است

مهد شعر و شعور و اندیشه ، قبله لایق سجود من است

مردمش خاکی و صمیمی و ناب ، دستهاشان صداقت و لبخند

مهرشان در فروغ صبح وطن ، با گل رازقی زده پیوند

شادکام و همیشه خندانند ، چون طلوع همیشگی دارند

مالکان حقیقـــــی خــــاک و ، عاشقــــان جلال ایرانند

امتداد نگاه زرتشت است ، شعر من ، خط من ، لهیب من

خاک پای حضور ستار است ، چشم و نام و زبان سیب من

چشم دیگر در آن سوی مرز است ، نخجوان یال شیر ایرانم

که ندا می دهد مرا شب و روز ، که نبندم دهان وجدانم

آذرآبادگان چنین گشته ، خار چشم عروسکان جهان

نام او زنده هست و خواهد ماند ، تا طلوع قبیله ایران

گرچه جادوگر سیاه سرا ، شعر من را به نطفه می سوزد

شعر من هومن است و خرمدین ،‌دست بابک دوباره می بوسد