نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
ثبت نام
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۸ : توسط : مهدی ا. هومن
صبح زود یعنی راس ساعت 5 برای ثبت نام در دانشگاه از خواب بیدار شدم تجربه من که ترم پنج هستم نشان می دهد که هر چه زودتر برای ثبت نام بروی استادها و کلاسهای بهتری را می توانی پیدا کنی . خوب در هر حال ما دانشجو هستیم و به دنبال استادی ادب پرور (‌ کسی که نمره بهتری بدهد )‌ می گردیم . این از اصول بلاشک دانشجویان است که در علم ثابت قدم هستند . هرطوری بود ساعت 0645 خودم را به دانشگاه رساندم ظاهراً عده ای از دانشجویان بودند که بیشتر از من در فکر علم و دانش هستند چون خیلی زودتر از من به آنجا آمده بودند .

کم کم تعداد دانشجویان زیاد و زیادتر شد و لحظه موعود فرا رسید من نیز جزء‌ اولین کسانی بودم که برگه انتخاب واحد خود را گرفتم و شروع به پر کردن آن کردم . به سرعت برگه خود را پیش خانم صیادیان مدیر گروه صنعتی بردم و پس از تائید به یکی از اپراتورهای رایانه دادم . فشار جمعیت پشت من به قدری زیاد شده بود که نزدیک بود کامپیوتر روی میز افتاده و میز واژگون شود . خانم اپراتور دروس انتخابی مرا وارد سیستم کرد و به من گفت

 :‌((‌ پرینت رو از ته سالن بگیر )). به انتهای سالن رفتم ،‌ بعد از اینکه چند نفری پرینت انتخاب واحد خود را گرفتند پرینت من نیز آماده شد. خوشحال بودم که لااقل بعد از 5 ترم یک بار ثبت نام من در ساعت 9 تمام شد. امام برگه خود را که دیدم شوکه شدم . من 18 واحد انتخاب کردم ولی در برگه پرینت من 15 واحد ثبت شده . ظاهراً خانم اپراتور درس حسابداری صنعتی مرا که سه واحد است ثبت نکرده . نگاهم به دکتر کاویانی رئیس دانشگاه افتاد که در حلقه ای از دانشجویان گرفتار شده بود و به سوالات آنها جواب می داد . هر طوری که بود از بین سایر دانشجویان خود را به دکتر رساندم .

بیچاره دکتر کاویانی نمی دانست جواب کدام یک از ما را بدهد . هنوز سوالی تمام نشده بود سوال دیگری از او پرسیده می شد . من نیز موضوع انتخاب واحد خود را به او گفتم . او مرا بخوبی می شناخت ،‌ همین ترم گذشته با او کلاس داشتم به من گفت

:‌ ((‌ حالا نمی شه بذار تو حذف و اضافه بگیر ،‌ آخه من نمی تونم دوباره دستور ثبت نام شما رو بدم ))‌

 ،‌ اما من که تازه در کنار او جا گرفته بودم دیگر از کنار او تکان نمی خوردم و در اصطلاح خودمان به او چسبیده بودم ،‌ دکتر کاویانی که وضع را اینگونه دید بعد از بیست دقیقه برگه را از من گرفت و دستور ثبت 3 واحد از قلم افتاده مرا داد . دوباره باید دور تکراری را طی می کردم ،‌ برگه انتخاب واحد گرفتم و واحد مورد نظر را در آن قید کردم و در نهایت دوباره نزد یکی از اپراتورها رفتم ،‌اما نه پیش کسی که قبلاً اطلاعات انتخاب واحد مرا وارد سیستم کرده بود . فشار دانشجویان بیش از گذشته شده بود اما باید تحمل می کردم . هر کس جلوی این میزها می رسید باید بدنی ورزیده و مقاوم می داشت . مخصوصاً‌به خانم اپراتور تاکید کردم که باید فقط این 3 واحد من اضافه شود .، او نیز این درس را اضافه کرد . به انتهای سالن رفتم و پرینت خود را گرفتم و نگاهم را روی درس حسابداری صنعتی 1 متمرکز کردم . خدا را شکر که ثبت شده است و دیگر مشکلی نیست .

از پله ها بالا آمدم و نگاهم به ابراهیم و قاسم افتاد که از هترین دوستان من هستند . ابراهیم به من گفت :‌

((‌تو که ثبت نامت رو کردی ولی من حالا حالا ها باید منتظر بمونم)). به اون دلداری دادم و اتفاقی که از صبح برایم افتاده بود را تعریف کردم ، در همین حین چشمم به انتهای برگه انتخاب واحدم افتاد که اینبار نیز 15 واحد در آن ثبت شده بود . ساکت شدم ، خشکم زد . ابراهیم گفت :‌

((‌ چی شد مهدی ؟ ))

با ناراحتی گفتم : (( بازم 3 واحدم کم شده ))‌ .

این بار 3 واحد روش تحقیقم حذف شده بود ،‌ظاهراً‌اپراتورها عادت کردند هر سه واحدی که اضافه می کنند 3 واحد نیز کسر می کنند . در حالی که عصبانی بودم پیش دکتر کاویانی رفتم و موضوع را برای او شرح دادم . دکتر کاویانی که از شنیدن ماجرا خنده اش گرفته بود قسمت اپراتورها را نشان داد و گفت :

((‌ آخه ببین اونجا رو چه وضعیه دیگه واسه خود خانمها هم جا نیست ، من که اینجا ایستادم و فقط سوال جواب می دم وضعم اینجوریه وای به حال این خانمها ،‌ باید فرهنگ عوض شه پسرم تا همه ما به کارمون زودتر برسیم ))‌

سپس برگه مرا گرفت و زیر آن نوشت : ((‌ به دلیل اشتباهاتی که در ثبت نام این دانشجو انجام شده خواهشمند است فقط و فقط 3 واحد درسی درخواستی وی به او اضافه گردد. ))‌ و  بعد با لبخند گفت :

(( الان ساعت یازده هست فکر کنم تو دو ساعت دیگه هم بیای و بگی 3 واحدت نیست ))‌ سرم را پایین انداختم و باز برای ثبت نام رفتم اما این بار باید می آموختم ،‌ همانطور که من دوست دارم ثبت نام خود را زود انجام دهم و به کارهای دیگر روزمره خود برسم دیگران نیز همین وضعیت را دارند . بهترین کار صبر است که شاعر می گوید :‌

((‌گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی )) 

 البته من به خود این جرات را می دهم و به این شعر اضافه می کنم : البته صبر با عمل ،‌ شاید هم دکتر کاویانی راست می گوید که باید فرهنگ تازه ای در ما درخصوص احترام به حقوق دیگران شکل بگیرد .