نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
شاعر شهر مردگان
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢ : توسط : مهدی ا. هومن

داشتم می گفتم

آن بالا

دلهای مردمان همه سنگی

چند رنگی افتخار

واژه ها زرد رنگ

و خورشید مطرود است

همه بیزار از نسیم

و نور کور از طلیعه شب رقصها

و شعر

همتراز ارزن

که نوشته شده با رنگ به کوی و برزن

قصه ها را می سراید

و عشق

ارزشش مثل طلاست

که با آتش روزگار آب می شود

قالب می گیرد

شکل کفتار می شود

داستان را گفت و گفت

ناگهان خیره به اطراف نگاهی انداخت

که سوالی شنود از سویی

هیچکس آنجا نبود

همگی خفته به خاک

و صدایی آمد

تازه وارد ساکت

بی سبب حرف نزن

مرده پر از صدا

بی سبب نیست که مردی آنجا

زودتر تو هم بخواب