نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
اخلاق
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸ : توسط : مهدی ا. هومن

در یکی از خیابانهای بدون باران در حال قدم زدن بودم . که صدای گریه زنی مرا متوجه خود کرد . مردی را دیدم حدوداً سی و چند ساله با قدی حدود صد و هشتاد سانتی متر و زنی با چادر مشکی که پیراهن مرد را گرفته بود و گریه می کرد .


مرد سینه اش را مانند قهرمانان کشتی سپر کرده بود و لبخندی بر لب داشت . هر چه زن التماس می کرد به لبخند مرد افزوده می شد . چند لحظه ای ایستادم و شاهد مکالمه آن دو بودم . ظاهراً خانم مستآجر این مرد بود و با گریه و تمنا از او می خواست تا به او مهلتی برای پرداخت بدهی عقب افتاده را بدهد ، اما مرد که حکم تخلیه خانه را در دست داشت در مقابل گریه های زن که از وی مـی خواست به خاطر بچـــه هایش کمــی به او مهلت دهد تنهـا با لبخندی کلمـه تکـراری (( نمی شه )) را بر زبان می راند . با دیدن این صحنه و خنده آن مرد که بسیار زشت بود از اینکه ایرانی هستم خجالت کشیدم . از چهره او می توانستم افکار او را بخوانم که لذت می برد از اینکه زنی در مقابل چشم مردم کوچه و خیابان به او التماس میکند . بدترین ، تلخ ترین و غم انگیز ترین صحنه ای بود که تا امروز دیده بودم. خنده های تلخ آن مرد مرا به یاد وصیت کوروش پادشاه هخامنشی انداخت که گفت: (( بر ماست که قدری به گذشته خویش بنگریم و ببینیم که چگونه بر پیشینیان خود برتری یافتیم )) و حال آیا لازم نیست که قدری بر گذشته خویش بنگریم و ببینیم چگونه ایران مهد علم و تمدن بوده و امروز نیست . آیا جز سقوط اخلاقی و فرهنگی دلیلی برای عقب افتادگی ما از گردونه تکامل بشری وجود دارد ؟ تاریخ جهان نشان داده که هر ملتی که به انحطاط اخلاقی رسید ، محکوم به زوال و نابودی گشت و امروزه جز نامی از آن ملت نمانده . این را تجربه تمدن مصر ، سومر ، بابل ، آکد و فرانسه قرن ۱۸ و شوروی و چین دوران مائو به ما نشان داده است .