نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
سجده سیب
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱ : توسط : مهدی ا. هومن

دیده بودی که کسی سیب را سجده کند

من خدا خوانمش آن را

که قشنگ و زیباست

 فکر را هدیه هم او داده به من

از همان روزی که مادر حوا

سیب را بوییده

لب زیبای قشنگش در عدن

سیب را بوسیده

فکر را پوییده

لب او گاز گرفت ، میوه اندیشه

و به بابایم داد

بابا آدم که خودش حیوان بود

عشق در یاد نداشت

معنی خوشگلی و زیبایی

در لغتش جای نداشت

سیب را این پدر وحشی من

از دو دست زیبا ، هدیه گرفت

گاز زد فکر گرفت

ناگهان گفت که حوا جانم

بنگر

ما لختیم

دوستی می فهمیم ، عشق را می دانیم

همسرم نزد من آی تا ببوسم لب تو

تو چه زیبا هستی

ناگهان خالق باغ

و خداوند خدا ظاهر شد

زن بدکاره پست

سیب را می بویی

فکر را می جویی

عشق را می پویی

تا ابد نفرینم بر تو و نسل تو باد

باش چون در دینم خار و بی مقداری

من تو و نسلت را نصف آدم می کنم

 ïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïï

و خداوند خدا آدم را

دید پس او را گفت

ای بنی آدم من دین من تقدیمت

تو عدن جایت بود

لیک این همسر تو نادان است

او خود شیطان است

من و تو همدستیم

من تو را مثل خودم ساخته ام

دوست داری آیا به عدن برگردی؟

آری .

پس

همه فرمانم ضد این همسر توست

اینک ای خالق هستی او را

زیر لعن و نفرین

زیر چرخ آیین ، خواهم کشت

 ïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïïï

چه کسی خالق شد

چه کسی شیطان است

ته این قصه تلخ

چه کسی حیوان است

سیب را سجده کنیم

سیب معنا دارد

فکر فردا دارد

چه کنم چون حوا از تمام دنیا

سیب را تنهای تنها دارد

خوب شد شعرم را نیمه کاره نزدم

داشت یادم می رفت

سیب حوا دارد