نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
شیطون
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸ : توسط : مهدی ا. هومن

ای شیطون بلا همه رو کشتی .

فکر کنم همه به خاطر چشماته که می میرن برات .

از اسفند افتادی به جون ما . اول پسر عمم بعد دختر عمه ، خواهر زن پسر عمم ، دایی حالا هم عمو .

بی حیا همه رو به کشتن دادی ، لااقل بذار چهل یکی تموم شه بعد برو سراغ بعدی . کی نوبت این بشه که با اون چشات منو بکشی خدا می دونه .

خلاصه شیطـون شـدی عزرائیل ، امـا مطمئن باش من منتظر اون روز نیستم چون زندگی می کنم . زانوی غم هم بغل نمی گیرم حالا هر کی می خواد پشت سرم حرف بزنه . تا اون روز بهت می خندم فرشته مرگ .قهقهه

آخه فرشته و مرگ شیطون بلا .