نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
روزهای بی خاطره
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩ : توسط : مهدی ا. هومن

ناخدا فقط با ملوانهای کار کشته حال می کرد . ما هم که می دیدیم بی کاریم تنها از فرشته ها دعوت می کردیم که بیان پیش ما بمونن ، اگه می تونن با ما بخونن ، با هم خوندیم :

امشب به بر من است آن مایه ناز

یارب تو کلید صبح در چاه انداز

ای روشنی صبح به مشرق برگرد

ای ظلمت شب با منه بیچاره بساز

اما یهو دیدیم ناخدا جاخالی داد ، دسته بیل اومد تو پهلوی من و خ.ش بود که با لگد نقش زمین شد و فحشی که به همه چیزمان نثار شد . نگو یکی از ملوانهای کارکشته و ارشد از صدای ما خوشش نیومده و داد و بی داد راه انداخته .