نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
کشتی در گردباد
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱ : توسط : مهدی ا. هومن

کشتی ما در گردباد گیر افتاده بود حالا وقت سوال از ناخدا نبود که چرا حرفت اشتباه دراومد . هر کدوم از ما یه جا رو چسبیده بودیم که توی دریا نیافتیم من که دکل کشتی رو گرفته بودم و توی باد عین پرچم کشتی اینور و اونور می شدم . خیلی از ملوانها توی آب افتادن . دو تا کشتی به ما نزدیک شدن ناخداهاشون با هم از دور داد زدن : آفرین مقابل گردباد مقاومت کنید ما از شما حمایت می کنیم . داد زدیم : همین ؟ خوب چی کار می کنین ؟ به رسم حمایت ناخدا رو بردن تو کشتیشون و از گردباد نجات دادن و بهش شام دادن . ما که هنوز تو گردباد بودیم داد زدیم : شما قرار بود به ملوانها کمک کنید . ناخداها گفتن : آخه ناخدای شما واسمون شراب آورد شما چیزی دارین به ما بدین ؟ و در حالی که ما به دست خالی هم نگاه می کردیم ادامه دادند : ما بیایم ناخدای شما رو ول کنیم شما ملوانهای گدا گشنه رو بچسبیم . شما تو گردباد مقاومت کنید اگه موفق شدین ما حمایتتون می کنیم .