نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
مدتی بعد
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧ : توسط : مهدی ا. هومن

دوران گذشت و لاف دوزا شدن ناخدا ، الواتا بازی می کنن نقش ملوانا . نمی گم از ملوان یکهایی که معتاد شدن ، یا اون عدشون که حداقل بی کار شدن . می گم از اون دلقکایی که شدن ملوان یک ، از کارشون معلومه که نمی دونن فرق ماست و پن کیک . خوب معلومه وقتی یه مرد مثه تختی نباشه تو میدان ، حسین رضازاده میشه جهان پهلوان . آقای دائی و پروین جنگل رو می خرن تو شمال ، ویلا می سازن توش در کنار هم و خیلی باحال . کنار ویلاشون بانک ... شعبه می زنه ، زیر دستشون یه مشت آدم سینه می زنه . هیچکس هم نیست بگه این جنگل مال ملته ، درخت بریدن نقض قانون و مصیبته . چون جنگلبانی خودش به اینا فروخت ، نمی دونم پولش رو کی کرده کوفت . این میشه که معلما میشن مسافر کش و سلمونی ، مسافرکشا میشن مفسر ورزشی تلویزیونی . اون وقت معلما باید شاگرداشون رو اینور و اونور ببرن ، بچه بازاریها به پدراشون سور بزنن . برای اینکه کسی رو بکشن به لجن ، واسش فیلم بسازن اونم خیلی خفن . با این حقه های سینمایی نسل جدید ، حالا طرف قسم بخوره به قرآن مجید . قسم بخوره که این حقه پرفکت بوده ، مردم داخل فیلم پیپل افکت بوده .  چرا ؟چون مردم هنوز عقلشون به چشمشونه ، دنبال نسین وقتی نقد پیششونه