نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
ناخدای پیر
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩ : توسط : مهدی ا. هومن

حالا بعد از چند سال ناخدا دوباره برگشته ، دلش هوای دریا رو کرده و خلاصه بدن سازی کرده بره دریا . شایدم نه دلش هوای دریا رو نکرده ، هوای فریب ملوانها رو کرده . حافظه ملوانهای دیگه رو نمی دونم ، حافظه مردم اون بندر رو نمی دونم . اما  من تو رو یادم نمیره ناخدا . باز اومدی ملوانهای جدید رو به دریا ببری ، باز اومدی بین مردمی که تو رو یادشون رفته حرف جزیره گنج رو بزنی . اما ناخدا زمانی کشتی به جزیره گنج می رسه که ملوانها به جای اینکه به حرفهای تو توجه کنن با فکر عمل کنن . بفهمن جزیره گنج تو خیاله . باید تلاش کنن جزیره گنج رو همینجا بسازن . خلاصه دیر اومدی کشتی پوسیده و دارن می برنش تا از تکه هاش یه کشتی جدید بسازن . فکر نمی کنم دیگه هیچ ملوانی که حادثه توفان دریا رو به یاد داشته باشه حاضر بشه اون دور تسلسل رو با تو طی کنه  چون اون لحظه ای که می تونستی به یک قهرمان در تاریخ دریا نوردی تبدیل بشی نشون دادی که ظرفیت و شجاعت یه ناخدا رو نداری