نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
دختر شرقی
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩ : توسط : مهدی ا. هومن

دختر شرقی ، عطر تو بود که مرا به حادثه کشاند . تو که دستت را به سمت من دراز کردی گفتی : پاشو .  و مرا کودکانه در آغوش کشیدی . از زمین بلندم کردی و گفتی : با من بیا .  دقیقه ای بعد تو روی زمین بودی من بودم که تو را در آغوش گرفتم تا چکمه نامحرمان تو را نیازارد . همان لحظه صدای پ. ز را شنیدم که گفت : کجایی بلند شو باید خودمونو برسونیم به ............. دستم را کشید . تو بلند شدی و گفتی : تو از بچه های اینجا نیستی؟ . گفتم : نه روزنامه نگارم . گفتی : زودتر برو فقط یادت باشه از عشق بنویسی .

تو که بودی ؟ کاش یک بار دیگر تو را می دیدم و می گفتم که حرفت را گوش کردم خواهر من ،‌دختر مشرق ، زاده نور . از عشق نوشتم اما کو عاشق ؟