نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
پایان داستان کشتی ما
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠ : توسط : مهدی ا. هومن

القصه که باید کتاب بخونیم تا پر بشیم ولی قبلش باید از هر پیش داوری خالی بشیم . نگیم ابراهیم خدا رو دید خوش به حالش ، داوود میره بهشت کنار اعقابش . ژاندارک می ره جهنم ، میشه باربی فرعون و باهاش همدم . آخه باید فکر کرد که عصا چطوری مار شده ، چطوری توی کوه یه غار پیدا شده . بفهمیم غرض از همه این داستانهای دوران زمین ، اینه که زندگی رو بهتر ببینیم همین . دوران قبیله بود و داستانهای یوسف و موسی و شاطر ، حالا هم داستانهایی اومده به سبک هری پاتر . بد به حال اون کسایی که هری پاتر رو باور کردن ، توی آفریقای جنوبی رفتن و توی مدرسه جادوگری ثبت نام کردن . تا شاید بتونن بجنگن با والدمور ، دوست هری پاتر بشن و یار دامبلدور . تا وقتی که فکر اکثر ملوانا اینه ، این کشتی هی به گل می شینه . چه میشه کرد کسایی که هستن به فکر ماهی بارون ، باید بدونن گرسنگی میشه قانون . البته یه کم هم درست فکر می کنن ، چون بعضی ها فکر اینن که تو ماه کشت بکنن . شاید واسشون بفرستن بارون هویج و ریواس ، مخصوص ملوانهای خوش خیال و اهل کلاس . راستی می دونید بزرگترین مزرعه دریایی مال کیا بود ، ولی حالا یه عده دیگه دارن می سازن بزرگترشو زود . ناسا رفته تو کار مریخ ، کارشون تو فضا با روسیه رسیده به بیخ . چین داره یک میلیون اسباب بازی به آمریکا می فروشه ، ژاپن غرق تکنولوژی لباسهای ترک و ایتالیا می پوشه . شاید آخر این داستانها واسه ملوانها خالی ببندن ، بشینن دور هم به ملوانها کلی بخندن . اینه پایان داستان ملوانهای سرگردان ، ملوانهایی که عقلشون تو چشمشونه و هستن نادان .تا وقتی که ملوانها با این فکر رو زمینن ، هیچکدوم روی خوشبختی رو نمی بینن