نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
زمان استراحت
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳٠ : توسط : مهدی ا. هومن

خدا رو شکر که داستان کشتی ما به پایان رسید و درسته که آخرش تلخ تموم شد و ملوانها تو گل گیر کردند اما خوبه که ما از اونا درس عبرت بگیرم و مثل اونا توی گل و توفان سردرگم نشیم . همیشه فکر می کردم بد به حال اون کسانی که گذشته رو از یاد میبرند اون آدمها محکوم به تکرار حکم تاریخ درمورد خودشون هستند . فکر می کنم حالا وقت اون رسیده که یه گوشه ای استراحت کنیم و داستانهای ملوانها رو دو باره و سه بار بخونیم تا شاید مثل اونا توی گل نمونیم . یا حداقل اگه اتفاقی توی مسیر زندگی برامون افتاد بدونیم چطوری باید اون رو پشت سر بذاریم با کمترین هزینه ممکن . یه تعداد از شما دوستان عزیزم هم به من اعتراض کردید چرا مضمون بلاگ رو عوض کردم . امیدوارم اینطور نشده باشه ولی به هر حال باید توجه کنید که آخه من هر روز که شعرم نمی آد ،‌بعضی موقع ها هم داستانم می آد . یه دو،‌سه تا دوست عزیزم هستن که مثل همیشه شیطنت می کنند و فحش می نویسن . این دوستای گلم که  آدرس هم نمی ذارن باید بدونن که اگه انتقادشون از ادب به دور نباشه ولو هرچه که باشه من از اونها جلوگیری نمی کنم . دلیل پاک کردن پیامهای اونها دور از ادب بودن این پیامهاست . بعلاوه دوستان عزیز شما با هر پیام خودتون آی پی خودتون رو هم برای من به ارمغان می گذارید . من حاضرم با فحش خوردن این هزینه رو بپردازم . شما دوستان عزیز چطور حاضرید هزینه بپردازید ؟ . در مورد اون دوستانم هم که گفتند ما متوجه برخی از قسمتهای داستان نشدیم اگه از من بپرسند با کمال میل به اونها پاسخ خواهم داد البته تا جایی که دانش من اجازه بده . و سخن پایانی اینکه از این به بعد سعی می کنم از شعرهام استفاده کنم و اگر مضمون بلاگ عوض شد نهایت عذر خواهی رو از شما می کنم .