نغمه های شاعری

شـــاعری سیب به دست
 
بهترین بابای دنیا
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱ : توسط : مهدی ا. هومن

سلام منم می تونم از پدرم بگم ؟ بابای من خیلی خوبه ،‌البته بعضی وقتا بد میشه ولی اشکال نداره چون خوبیش بیشتره . همیشه منو بغل می کنه واسم لالایی می خونه ولی وقتی من از اون کارا می کنم بهم می گه پدرسوخته تو باز لباس منو کثیف کردی ، بعد به مادرم میگه بیا این بچه رو عوض کن . منو می بره پارک ، وقتی تو پارک بچه ها رو می بینم که دارن توپ بازی می کنن منم دلم می خواد ، گریه می کنم برم توپ بازی اما انگار نه انگار ، بابا و مامانم می شینن بلال می خورن بعد به من می گن واسه تو زوده ،‌تو دندون نداری . نمی دونن من از بلال بدم می آد می خوام برم توپ بازی . همیشه بابام وقتی از سر کار می آد منو می ذاره رو پاش عین توپ فوتبال هی منو اینور و اونور قل می ده و نمی ذاره بخوابم اونوقت می گه :‌((‌شازده پسرم قند عسلم می خواد لالا کنه ))‌ اگه من بزرگ شم بابام رو می ذارم رو پام هی اینور و اونور قلش می دم ببینم خودش می تونه بخوابه یا نه ؟ .

ولی بگم از اسباب بازیهایی که واسم خریده ، اینقدر قشنگن این عروسکهایی که همیشه دور تخت من هستن ولی نمی دونم چرا بیشتر از اینکه بذارن من با اونا بازی کنم خود بابام با اونا بازی می کنه . خلاصه بابای من اینجوریه ، درسته بعضی از کاراش شیطونی هست ولی در کل خوبه و منم دوستش دارم . من فقط یه چیز رو فهمیدم که واسه بابام مهمترین چیز زندگی پوشک هست البته بعد از من چون همیشه به من میگه بی انصاف رحم کن می دونی پوشک چنده؟ تو باید از الان بابای کارمندت رو درک کنی ولی باز اینقدر منو دوست داره که تند تند برام پوشک می خره . اینطوریه که من می فهمم بابام منو حتی از پوشک هم بیشتر دوست داره پس بهترین بابای دنیا بابای منه .