اتحاد

کوتاه و پرکلام چون فصل روزگار 

برنده چون نفیر آواز پایدار 

در امتداد نور آرام و با شکوه 

پیوسته چون نسیم بی بال همچو روح 

فرزند شعر ناب عاشق تر از بهار 

در واژگان مهر تنها ترین سوار 

عطر کلام تو رویای دیگر است 

با تو کلاغ هم با سیب همسر است 

در هرکلام تو موجیست بی بدیل 

مهرت برای من تنها ترین دلیل 

چشمت نگاه نو یادت ترانه است 

شمع زمانه ام گرمای خانه است 

اما کلام تو تنهاست در سرا 

تنهاست تا که هست در غصه مبتلا 

باید به دست هم از غم رها شویم 

از من گذر کنیم باید که ما شویم 

پیوند ما به هم فصل دوباره است 

در واژگان تو معراج تازه است 

دیگر کلام تو تنها سوار نیست 

روز سیاه من بی برگ و بار نیست 

/ 3 نظر / 37 بازدید
رها

merci ke hamishe be man sar mizani doste ghadimi[گل][گل]

فائزه

سلام شعر اتحاد بسیار زیبا بود [تایید][دست][گل][لبخند]

فائزه

از من گذر کنیم باید که ما شویم پیوند ما به هم فصل دوباره است [تایید][دست]