مرا خواهی شنید

عاقبت روزی مرا خواهی شنید

روی قبرم یاسها آرام و شاد

سیبهای سبز روی سنگ آن

هوش دل را برده شاید روی باد 


عاقبت شعر مرا خواهی شنید

حیف آن دوران دگر من نیستم 

تا بفهمی کیستم افسانه ام

مانده در بحبوحه انکار و یاد 


من کنار سایه ی سیبم ولی

شعرهایم دست تو جامانده است 

دیگرم حتی نمی آید به کار

سیب این ساده ترین اصل و نماد  


 احتیاجی نیست روی قبر من گل گذاری

خاک من سرد است و خشک

بیتهایم را ببین اشعار من  

آنچنانی عزم دارد در جهاد  


وعده گاهم با تو فصل عاشقی است

زیر باران راه رفتن نازنین 

لطف کن شعر مرا با دل بخوان

تا که در قبرش کند هومن معاد


/ 1 نظر / 56 بازدید
7rozane

سلام رویام نمیدونم که تونستم پیدات کنم یا نه و ایا ان شخص تو بودی خوب در مورد مطلبت تو انچنان سنگ قبرت رو خوب ترسیم کردی انگار دیدیش خخخخخخخخخخخخخخ نکن اینکارو و اینکه گفتی کنار سایه سیبی خطریه حواست باشه سیب رو نکنی که به زمین بیای من روی سنگ قبر خیالیت گل که هیچ باید بوستانی از شقایق ایجاد کنم :) چرا مگه چیزی شده هومن جونم والا تا اونجایی که من یادمه تو جوون بودی خخخخخخخخخخخ پس چرا اینطوری گفتی ؟ میخای دلم بشکنه تق بفرما شکست :)) از شور و هیجان جوانی بنویس و امید به داشتن زندگیه دلخواه !!!! ارزوهات رو بنویس چون اینکار باعث میشه که هم یه امیدی داشته باشی برای زندگی و هم اینکه اون ارزوهات یادت بیوفته و برای داشتنشون بجنگی و همم کمک میکنه یه قدم به رسیدن به ارزوهات نزدیک بشی باور کن من خودم اینکارو کردم و برام اتفاقی که میوفته بعدش به اتفاق فکر میکنم میبینم ا این یکی از ارزوهای کوچیک من بود اینکارو بکن هومن جون حتما :* بیا برام کامنت بزار فدات !!!!!!