عابر

هیچکس عابر تنهایی من نیست ولی

لذتی دارد

در سکوت ممتد تاریک تنهایی من

دست در دست هم

دل به فریاد قناری دادن

بغض تنهایی شکستن در سکوت

دل بریدن از شب تاریک ممتد

رفتن و رفتن رسیدن تا لب دریای نور

  

عابر تنهاییم شو تا ببینی این سکوت

صد هزاران قصه دارد از غم تنهاییم

تا ببینی این شب تاریک من

از صدای پای تو خواهد شکست

تار و پودش از نگاه گرم تو خواهد گسست

عابرم شو کین مسیر

زندگی پیماید

بر لب دریای نورش قفل زندان تنم بگشاید

عابرم شو

عابر

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دامون

مهدی جان ممنون از اظهار لطفت . منظورم من یکی همین قسمتی بود گه گفتی و یکی هم این قسمت : عابرم شو کین مسیر زندگی پیماید بر لب دریای نورش قفل زندان تنم بگشاید یه جوری حس کردم با بقیه قسمتهای شعر جفت و جور نمیشه. البته من اصطلاح فنیش رو نمیدونم. اما وقتی شعر رو بلند میخونی متوجه میشی که آهنگ شعر رو مجبوری تغییر بدی تا انسجام شعر حفظ بشه. نمیدونم تونستم بگم یا نه! اما البته مفهمو شعر خیلی قشنگ و لذت بخشه. دستت درد نکنه [لبخند]

مریم ربیعی

خب چند روزه می خوام بگم : بهتره توی پیاده روی تنهایی ات یه نیمکت بذاری بیاد .بیاد رد بشه بره چه فایده .شرایطو برای ماندگاریش آماده کن

سحر

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم..آنقدر مي خندم كه غم از رو برود سلام روز بخیر گلم مثل همیشه از اومدن به کلبت احساس آرامش می کنم خوشحالم که اینجام.............با مطلبی به روزم دوست داشتی بیا[گل]

مجید

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟* از کجا وز که خبر آوردی ؟* خوش خبر باشی ، اما ،‌اما * گرد بام و در من * بی ثمر می گردی * انتظار خبری نیست مرا * نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری* برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس * برو آنجا که تو را منتظرند شعرت خیلی قشنگ بود[گل]

مجید

نیستی که ببینی فریب را شکست بازی انسان و سیب را سری به معبد بت ها بزن ببین به روی دار هزاران صلیب را خوب بید؟؟[نیشخند]

زینب

عابرم شو عابر... خیلی زیبا بود.

محسن

سلام دوست عزیز [گل] ممنون از حضورتون بازم قدم بر چشم ما بذار[گل][گل][گل]