ناخدا

ناخدا واقعاً ناخدا بود به معنای واقعی آن . او موج سوار قابلی بود . ما داشتیم پارو می زدیم ، داخل توفان و شلاق آب صورتمان را می نواخت . او به ما می خندید و می گفت :

( به آرامش نیاز داریم )

ما فریاد زدیم : ناخدا فشار توفان شدید است چه کار کنیم

او خندید و گفت : ( به عهدی که با شما بسته ام سخت پایبندم )

امیدوار شدیم و باز پارو زدیم . آب به کشتی نفوذ کرد و خیس شدیم . یکی از ملوانان پیراهن خود را درآورد و آتش زد و نزد ناخدا رفت و باشعله پیراهن تن او را گرم کرد ولی یک آن تکان کشتی باعث شد که او به دریا پرت شود .

ناخدا خنده تلخی کرد و گفت : چقدر بد پارو می زنید ( همه را محاکمه می کنیم )

ما قدرت بیشتری به دستان خود دادیم مبادا ناخدا ناراحت شود

ناخدا دوم آمد و به ناخدا گفت : ( اگر شما شجاعت سخن ندارید من در بازی شما شریک نمی شوم ) و بعد از آن مستقیم توی دریا شیرجه زد .

به ساحل که رسیدیم خنده های ناخدا بیشتر شد . پرسیدیم چرا می خندی

گفت : آخر نمی دانید من با رئیس کل شرکت کشتیرانی شرط بسته بودم که توی توفان شما رو با بار خالی به دریا ببرم .

گفتیم : مگر بار کشتی متاع گران قیمتی نبود که می گفتی

گفت : نه ، یه بخشی از شرط این بود که اگه اون باخت باید منو از شر شما ملوانهای بی عرضه و پاپتی راحت کنه حالا که شرط رو بردم گور پدر همتون

/ 6 نظر / 6 بازدید
ارام

سلام.مطالبت زیبا و جالب بود.خسته نباشی.با حضور پرمهرت خوشحالم میکنی.واست روزهای خوب و شادیرو ارزو میکنم.منتظرم..مرسی و موفق باشی[گل]

ارام

سلام.مطالبت زیبا و جالب بود.خسته نباشی.با حضور پرمهرت خوشحالم میکنی.واست روزهای خوب و شادیرو ارزو میکنم.منتظرم..مرسی و موفق باشی[گل]

مریم ربیعی

حیف ار داداشم خوشت آمد اگر از خواهرم خوشت آمده بود حتما با هم آشناتون می کردم[چشمک]

دامون

ناخدا دوم؟؟! راستی از این شرطبندی هم چیزی نفهمیدم! راستی ما اینهمه دور از جونتون آن موجود زحمت کش و شریف تشریف داشتیم و خودمون خبر نداشتیم؟!!!!!

زینب

مرثی از ابراز لطفتون. بهتون لینک میدم.[گل]

سمراد

سلام هومن ممنون که به بلاگ ما سر می زنی. راستی انگار قصه ی ملوانا و ناخدا سر دراز داره. می خواستم بدونم شکل و شمایل ناخدا رو هم وصف کردی چون من تا اسم ناخدا میاد یاد اون ناخدای کارتون جزیره ناشناخته میفتم با ریش خفن و یه پای چوبی با یه پرنده رو دوش[خنده] اسمش چی بود, پیلا پیلا , ولش بهر حال اگه وصفش کنی خوبه. بعد این جریان تو چه سالایی و کجا روی میده. چون من وقتی داستان رو می خونم سریع تو ذهنم فضا سازی میکنم احتمالن بقیه هم همینطورن. [گل]