روزهای تابستان من

این روزها حال خوشی در وجودم جریان ندارد . گاهی اوقات انسان چیزهایی را می بیند و با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند که زندگی برایش سخت می شود و با خود می گوید کاش وجود نداشتم . کاش زودتر از اینها مرده بودم . بخصوص اگر عمل تو مستقیما با زندگی و آینده کسی در ارتباط باشد . اما چه می شود کرد چز زندگی . فقط باید خودخواه نباشی و آینده درخشان دیگری را فدای خویش نکنی .تهران دیگر شهر زیبای من نیست . هر روز دارد برای من زشت تر می شود از رفتار مردمان بی خیالش که کمترین حقوق شخصی یکدیگر را زیر پا می گذارند تا رفتار بقال و پاسبان و راننده و ....بارها گفته ام جامعه ای که فراموشی تاریخی بگیرد و  با پند گرفتن از گذشته سعی  در اصلاح خود نداشته باشد محکوم به از بین رفتن است . حالا وضعیت ما هم همینطور است . 

/ 1 نظر / 38 بازدید
مهسا

دريا ، - صبور و سنگين – مي خواند و مي نوشت : « .... من خواب نيستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نيستم ! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم ؛ روشن شود كه آتشم و آب نيستم ! » [گل]