قمار چشم

صبحها وقت نماز من تو را می بینم 

وقت اوچ احساس ،‌ من تو را می بینم 

من تو را می بینم در پس یک لبخند

من تو را می بینم وقت خوب پیوند 

من تو را می بینم ساده اما زیبا 

آبی و با عظمت ، به شکوه دریا 

من تو را می بینم زیر گل میخک باغ 

لب پرچین حیاط ، زیر نور یک چراغ 

من تو را می بینم ، چشمهایت آبی 

من تو را می بینم ، که سراپا شادی 

تو که با من از من ،‌بهتر و مومن و پاک 

در منی چون مهری ،‌مثل ریشه در خاک 

من تو را می بینم ، سرخ چهره پر ناز 

سینه ات پهنه دشت ، مثل آغوشت باز 

تو نسیمی شاید که هیاهو داری 

چشمهایی زیبا ، مثل آهو داری 

من تو را می بینم وقت غمگین غروب 

که لطیف و نابی مثل قصه های خوب 

من تو را می بینم ، مثل هومن آرام 

مثل کودکانِ شاد ،‌ چند رنگ و خوش فام 

/ 2 نظر / 40 بازدید
رها

[گل][گل] زیبا بود! مرسی که همیشه به من سر میزنی همراه قدیمی[لبخند]

مهسا

دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند... اما هیچ کس فکر نکرد که شاید... یک گل کاشته باشم.. [گل] ............ زیبا مثل همیشه[لبخند]