مهر

به نام خداوند مهر که شادی را آفرید . روپوش های سرمه ای را پوشیدیم و با چهره هایی خواب آلوده اما خوشحال راهی مدرسه شدیم . یادش بخیر که غم بود اما کم بود . هنوز یادم هست همسایه خوبمان خانم آذر چهر را که هر روز صبح دخترش را به مدرسه میبرد ، هنوز یادم هست مدرسه هشتم شهریور را و اولین معلم من ،‌خانم رحیمی و برگهای پاییزی را . در همین حال و هوا بود که سالها و گذشت و ما خواب بودیم از این شور و زیبایی طبیعت و زمانی که برای خود پسر جوان یا دختر جوانی شدیم تازه لذت مدرسه رفتن در روز اول مهر را طلب می کردیم . من که هنوز مشتاقم برای روز اول مهر . شاید به مدد این روز ایزد مهر ، میترا مارا یاری کند و باز به هم مهر بورزیم .

/ 6 نظر / 6 بازدید
رها

موافقم پاییز حال و هوای خاصی داره اما انگار یک عمر است که پاییزی موندیم!!!

زینب

زیبا بود. ما من دوست ندارم دباره به مهر برگردم.مهر هم مثل همه چیز لجن مال شده...

۱

درود بر شما دوست گرامی مطلب بسیار جالبی بود من هم اپم خوشحال میشم بیاید موفق باشید [گل]

نیکو

سلام. سپاس از مهربانی تان که سر زدید به شعر فردا... از لابه لای برگ های و دفترها شعری یافته ام از دیروزها... بخوانید...

مجید

اینقدر دچار روزمرگی شدم که یادم رفته بود اول مهر چه روز باشکوهیه از یاداوریت ممنون[گل]

دامون

اول مهر رو دوست ندارم!!! هیچ وقت آرزو نکردم به مدرسه برگردم. از مدرسه بدم میاد. اما دانشگاه چرا. اول مهر هر سال دلم برای دانشگاه تنگ میشه. اما اون رو هم دارم سعی میکنم فراموش کنم. فایده ای نداره!!!