عروسک

دلخور مشو تو هم ‏‌، همچون عروسکی 

کاهی و بی هدف ،چون یک مترسکی 

بند هدایتت در دست دیگران 

تو نیز می روی ،‌مانند عابران 

چشمان خویش را ،‌بر درد بسته ای 

گویی که از غم ،‌انسان تو خسته ای

فرق تو با پس و ،‌با پیش خود چه بود

تنها به چهره ، انسان نهفته بود

عاشق نبوده ای ،‌عاشق تو نیستی

ای گمشده بگو ،‌ با خود تو کیستی  

/ 0 نظر / 36 بازدید