مسافری از ژاپن

داخل مترو باهاش آشنا شدم . کنارم که نشست با همان صدای مبهم بهم گفت :‌می خوام برم سرسبز خیلی مونده . گفتم منم همون سمت میرم گفت:‌میشه باهات بیام . گفتم :‌اشکالی نداره باهم میریم . گفت :‌ببخشید من تو این ایران خسته شدم . گفتم مگه کجا زندگی می کنی . ماجرای زندگیشو برام تعریف کرد . پدر ثروتمندی داشت و خودش از دو سالگی بعد از یک تب دچار این نوع معلولیت شده بود . پدر و مادرش اونو به ژاپن برده بودند . پسری که فلچ کامل بود و حتی نمی تونست صحبت کنه امروز راه می رفت و در کشور ژاپن به چنان اکرامی رسیده بود که به تنهایی به همراه همسر ژاپنی و پسرش راهی ایران شده بود . اسمش ابوالفضل بود و می گفت مسیحی هست . از قم برمی گشت و کمی سوهان به من تعارف کرد . می گفت در ژاپن از سه نهاد حقوق میگیره و یه نمایشگاه ماشین داره و می گفت از ایران بدش میاد و تنها برای دیدن خانوادش بعد از 22 سال به ایران اومده بود . می گفت اینجا وقتی به افسر پلیس مراجعه کرده برای راهنمایی گرفتن اونو مسخره کردن . تفاوت کشور ژاپن با ایران در این است که همه انسانها عزت دارند و کشور برای همه آنهاست . خودش می گفت و من مطمئنم اگر ایران می بود بهبود نمی یافت زود به سرسبز رسیدیم خداحافظی کرد و رفت . کاش ما مردم یاد بگیریم که به هم نوع کمک کنیم .

/ 3 نظر / 20 بازدید
آیت االه مفتخور

چقدر ننگ آور است... ایران را به چه روزی انداخته اند... ای ایرانی شرمت باد...

نرگسیب

امیدوارم روز به روز بهتر بشیم به همدیگه احترام بزاریم عاشق همدیگه باشیم باید هر کدوم ما از خودمون اول شروع کنیم. هیچ تغییری یه هو اتفاق نیفتاده و نمی افته . این بی فرهنگی هم نتیجه ی سالها سر خوردگی و بی عزت نفسیه [گل]

نرگسیب

قلم مو و رنگ در دستان توست. بهشت را نقاشی کن و سپس واردش شو[چشمک]