رویترز

امروز بی اختیار به سراغ آرشیو عکسهایم رفتم و نگاهم به عکسهای رویترز افتاد . چه چهره هایی ، چه شور و نشاطی . عشق از چهره ها می بارید و می بارید . بی اختیار به صندلی تکیه دادم و دیگر فکرم برای داستان کار نکرد  . چه سرخوش بودیم از بهار که تازه پاییز بود و چشمانمان بهاری می دید .

/ 5 نظر / 6 بازدید
نازنين

هر كه از روي ناداني نه او را گزيد گزند او ناچار بدو رسيد

engineer

سلام دوست عزيز اينطور که مي بينم توي ويلاگت تبليغي نذاشتي اين خيلي بده چون به اين صورت استفاده از زحماتت نمي کني شايد اصلا قصدت از زدن وبلاگ سود نبوده مثه من و خیلی های دیگه . ولي حالا که ميشه چرا سود نکني منم تا چند وقت پيش در وبلاگم تبليغات نميزاشتم ولي الان فهميدم که اشتباهي کردم مي تونستم تا الان خيلي سود کنم ولي به اين نتيجه رسيدم که هيچ وقت دير نيست و در اين سايت عضو شدم سيستم سايت به گونه اي هست که شما برو روي وبلاگت تبليغات اونها رو مي زاري و اونا در عوض هر کليکي که بر روي تبليغات از سوي بازديدکنندگان بشه به شما پول مي دن تازه هر کس رو هم معرفي کني به سايت ( يعني همين کار يکه من دارم مي کنم البته اگر شما افتخار بدين) باز يک پولي هم اونجوري مي گيري پس عجله کن براي ثبت نام روي وبسايت کليک کن ( یه کوچول اعتماد کن تا نتیجه اش رو ببینی ) به وسيله اين لينک هم مي توني ثبت نام کني http://www.oxinads.com/index.php?a=7499

دامون

یاد یکی از کتابهای کوندرا افتادم که الان یادم نیست کدومش بود. همونی که بعد از اشغال روسها برای چند روز همه مردم چکها با همون شور و نشاط و عشقی که گفتی مبارزه می کردند علیه روسها! و بعدش... اهان بار هستی بود فکر کنم. داستانهای ملتها خیلی شبیه همند!!

مریم ربیعی

دوستت خیلی هم دلش بخواد این شکلی با یه نگاه جدید آشنا میشه.=برای پست پایین

رها

چشمانمان بهاری می‌دید! زیبا بود[گل]