خاطره

یادش بخیر اون قدیما صفایی بود در کنار همکارامون ، علی ،‌سید محمد ،‌مجتبی ،‌عباس ، مهدی ، سعید ، سید رضا ،‌اردلان و حاج احمد ،‌امید و سامان و ایوب و مجتبی و افشین و یه سرهنگ خوش خنده به نام امین ا... و  یه سرهنگ با شرف به نام احمد که انسانیت ازش می بارید . افسوس دوران خوشی بود که زود تموم شد ولی یاد اون دوران تو ذهن من مونده . حالا هر طرف که نگاه می کنم آدمایی نیستن که مثل اون آدما هوای آدمو داشته باشن . فقط باید مواظب باشم زیر پامو خالی نکنن . اما می دونم اون دوران خوب دیگه بر نمی گرده افسوس داره که ما آدما وقتی خوشیهامون رو از دست می دیم به یاد اونا می افتیم من که اینطوریم

شما چطور ؟

/ 1 نظر / 6 بازدید
مجید کریمی

کعبه تویی کعبه بجز سنگ نیست کعبه دل جو که در آن ننگ نیست سلام چطوری منو میشناسی یا نه؟رفتی و دیگه سراغی از ما نگرفتی نامرد.چیکارا میکنی؟ خیلی خوشحال شدم ایمیلتو دیدم دوستت دارم را با من بسیار بگو دوستت دارم را با تو بسیار میگویم[چشمک][نیشخند]