کلار

آنگه که نسیم صبح البرز بر صورت من همی زند مشت

در دامن جنگلی که در آن سنگ است همیشه پشت در پشت

آنجا که شمیم بوی باران در دامن برکه می زند چنگ

صد شعبده در محیط دارد از کوبش کهکشانی از رنگ

آرام کنار گوش من گفت حق نیست درون مشتی از سنگ

حق در گِل برکه است و باران ، آنجا که جهان نمی تند جنگ

آنجا که خزر همیشه آبیست ، آنجا که شن از کویر جاریست

آنجا که هنوز مهر بلبل در قلب شکوفه بهاریست

آنجا که خدای بی نماز است ، از سجده هرزه بی نیاز است

در بوی علف ، درخت و ریشه ، آماده برای عشق و ناز است

خود سجده کنی در آن زمینی کز کوه و هوا خدا بجوشد

با رنگ ملون وجودش ، دامان کلار را بپوشد

آنجا که تنفست نماز است ، کرم است نشانه خدایی

روح است درون هر درختی ، پژواک قصیده رهایی

مرجان و صدف در این میانه ، تصدیق صداقت نمازند

احرام به سوی آب دارند ، از غیر خدای بی نیازند

انگار خدای لامکان هم خود بازی رنگ می ستاید

مرزش ز گل و درخت و برکه تا پهنه دشت می گشاید

من دامن حق کنم عبادت آنجا که نفس به گل سپارم

آنجا که نهال دوستی را ، در کالبد جهان بکارم

در صبح نماز من اذانش آوای چکاوک است و باران

مهر است نشان عشق هومن ، با جلوه بی کران یزدان

/ 7 نظر / 6 بازدید
ارمتیس

درود بی کران بر شما تارنگار زیبایی دارید ومن با تبادل لینک موافقم[گل]

1

درود بر شما دوست گرامی اپ بسیاری بود واقعا درود بر شما راستی من اپم خوشحال میشم بیاید موفق باشید [گل]

دامون

واییییییی عالیییی بود مهدی جان دستت درد نکنه حرف نداشت واقعا لذت بردم. خدا اگه هم هست باید همونطوری باشه که تو اینجا نوشتی. اگه همچین خدایی هست من اولین بنده اش میشم!!! در مورد متنم خوشحالم که اینقدر تاثیر کرده. خودم با اشک نوشته بودمش. اینکه تو هم با اشک خوندیش برام خیلی ارزش داره

Sahar

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علیرضا

سلام به سلامتی باغچه که خاکش منم و گلش تو و خارش هرچه نامردیست با تشکر یه سری بزن آپ های فوق العاده دارم[چشمک]

مهسا

شعری پر از مفهوم با ارایه ی ادبی زیاد با مصراع های بلند ، کار آسونی نیستا....![شوخی] خوشمان آمد باریکلا باریکلا ....[لبخند]