بانگ نو

این چرخ گردون را ببین ، گویی که خود ویران شده
وین قلبهای عاشقان ، چون کلبه ی احزان شده
شاعر به کنج عزلت و ، ساقی به تنهایی حزین
کولاک در عشق و ادب ، پیمانه بی مستان شده
شعر و شراب و عاشقی ، اینک مرا اندوه شد
چون با دل شعر و شرر بیگانه هم پیمان شده
مهر و وفا رفت از کفِ هر مهربانِ نیکخواه
دریای مهر و دوستی ، صحرای بی مهمان شده
سنتور و چنگ و تار و نی ، مست از رخ لیلای می
اما دریغ اندر خُمِ خمّارِ نااهلان شده
ای هم رهان در دوستی ، باید زلیخا گونه شد
یوسف ندیده عاشق فرزند این کنعان شده
از دوردستان در افق ، رنگ سپیده می زند
گویی فلق آمد مرا ، پایان این هجران شده
ما را به بانگ نو بخوان ، از خواب کهنه وا رهان
کین خواب در جان جهان ، پندارِ چون ایمان شده
...........
در انجمن از مهر و مه ، پایان این هجران کنید
وین راه شهرآشوب را آری بهار جان کنید
بانگی نمی آید ز ره ، وین راه تار و پر خطر
وقت است با یک بانگ‌نو ، این راه را سامان کنید

#مهدی_ازوج_هومن

/ 0 نظر / 32 بازدید