روزهای بی خاطره

ناخدا فقط با ملوانهای کار کشته حال می کرد . ما هم که می دیدیم بی کاریم تنها از فرشته ها دعوت می کردیم که بیان پیش ما بمونن ، اگه می تونن با ما بخونن ، با هم خوندیم :

امشب به بر من است آن مایه ناز

یارب تو کلید صبح در چاه انداز

ای روشنی صبح به مشرق برگرد

ای ظلمت شب با منه بیچاره بساز

اما یهو دیدیم ناخدا جاخالی داد ، دسته بیل اومد تو پهلوی من و خ.ش بود که با لگد نقش زمین شد و فحشی که به همه چیزمان نثار شد . نگو یکی از ملوانهای کارکشته و ارشد از صدای ما خوشش نیومده و داد و بی داد راه انداخته . 

/ 2 نظر / 7 بازدید
www.nazaratemardomi.com

"جاءالحق و زهق الباطل" سختی زمستان زندگی، بهار خود را در پیش دارد... "قیام وحدت" تحت راهبری یگانه نجات دهنده عالمین الآدمیان " آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" هدف دراین است که با دست آدم، باطل منهدم و "حق و عدالت" برقرار گردد. "یدالله فوق ایدیهم" وب سایت "نظرات مردمی سازمان علم حق و عدالت" www.nazaratemardomi.com

سمراد

سلام با ترانه ای زیبا از استاد ایرج بروز هستم.[گل] سلام آقا هومن جریان چیه کجا بودی که با بیل زدنت اگه فرشته ای چیزی هست مام بیایم بشرط اینکه بیلی تو کار نباشه.[نیشخند] [گل]