مرگ نامه

خواهی بمیری ،‌اما نمی شود 

بس است زندگی بس است لعنتی 

بس است عقده سی ساله داشتن 

هم بغض روزها ،‌از جنس غربتی 

حتی خدای هم بیگانه با من است 

وقتی ندارم در خانه قیمتی 

هرگز کسی نداد ،‌لختی به من زمان 

ای مرگ تو بده ،‌یک بار فرصتی 

چون سگ دویدنم ،‌معنی زندگی است 

ای بخت سگ نما ،‌یک بار فرصتی 

ای حق بگو چرا ،‌من آمدم جهان 

تا تو دهی به من ،‌ زجری و زحمتی 

یک جرعه مرگ هم ،‌از من دریغ شد 

این است حکم من ،‌ماندن به حسرتی 

هر ناکسی که گفت ،‌ با من تو هم بگو 

لعنت به هومنِ رســــــــوای پاپتی 

/ 0 نظر / 41 بازدید